زمانی که پایان نامه دوره لیسانسم را با شیفتگی تمام درباره درمانجو مداری راجرز می نوشتم احساس خوبی داشتم و نگاه انسانگرایانه راجرز را جذاب می دانستم. در دوران تحصیلم نیز همیشه از استادانم با تاکید فراوان شنیده ام: کسانی که به روانشناس مراجعه می کنند، مراجع هستند نه بیمار! تا مدتها من نیز به رسم استادانم مراجع را واژه مناسبی می دانستم و به کار می بردم. اما مدتی است در این دو واژه متمرکز شده ام و اگرچه شاید در نگاه اول اهمیتی نداشته باشد که کدام را به کار ببریم اما تامل در آن نکته های قابل توجهی دارد. واژه مراجع فاقد مسئولیت است و به کسی اشاره می کند که به جایی مراجعه کرده است و در طلب حقوقی است که برای خود قائل است دقیقا شبیه مراجعین به اداره هاو... و به همین دلیل هم غالب مراجعین انتظار نسخه آماده و بی دردسر برای حل مشکلاتشان را از روانشناس دارند و با این مکانیسم بازی هایی را با روانشناسان شروع می کنند که نهایتا درمانگر تبدیل به والدی می شود و ... اما بیمار چیزهایی دارد که نمی خواهد داشته باشد و همین نشانگر انگیزه لازم برای تحمل رنج درمان است. مراجع از مراجعه کردن به روانشناس انتظاراتی دارد و می خواهد به حرف هایش گوش بدهند و در اغلب موارد تاییدش کنند اما بیمار آماده است که روانشناس با دست گذاشتن بر زخم هایش آنها را بهتر بشناسد و آنها را التیام بخشد و آگاه است که این کار دردناک را باید تحمل کند تا بهبود یابد. مراجع مکانیسم های دفاعی اش را با خود به جلسه درمان می آورد اما بیمار علاوه بر دفاع هایش، پیمان درمانیش را نیز به همراه خود دارد. به کار بردن واژه بیمار مسئولیت درمان را نیز بر روانشناس تحمیل می کند. اکنون ترجیح می دهم از واژه بیمار استفاده کنم تا با این پذیرش، هم مسئولیت خودم و هم مسئولیت بیمار در فرایند دشوار درمان را مشخص کنم.
تبلیغات 